ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۶, شنبه

به یاد شهید راه آزادی علی امیر کبیر یغمایی

امیر
بیست و هفت سال از سفرت گذشت.وقتی در برابر پدر ومادر و در مقابل حرم هشتمین امام شیعیان و با حکم و فتوای آخوندها به دارت کشیدندتو تازه بیست سالت شده بود و من بیست و هشت ساله بودم.حالا من پنجاه و شش ساله ام وکم کم دارد سی سال میشود که راهها و روزها را میسپرم. در این سالهاهمه چیز عوض شد، همه چیز جز سنگینی پیکر بالا بلند تو بر شانه های من و نگاه من به شانه های کسانی در کنار من، کسانی مثل آل اسحاق و دها و امثال آنها که یک تنه سالهاست پیکرهای تمام برادران شهید خودشان را بر دوش میکشند و می دانم و نیز میشناسم که امثال اینان فراوانند، فراوان فراوان که جمهوری اسلامی در یک چیز عدالت را رعایت کرده است وآنهم رعایت این عدالت که هر خانواده ایرانی می تواند یک یا چند جسد را داشته باشد.
حرفها زیادست امیر
در این سالها همه چیز تجربه شد!همه چیزومنجمله ماهیت دین و خدای دین و نیز حکومت مذهبی.احتیاجی به خواندن نیست هرچند بسیار خواندیم و دانستیم ولی اجساد دهها هزار تیرباران شده و بر دار کشیده شده به حکم شیخ و کتاب شیخ و دین شیخ و خدای شیخ و جهانی سوگ و غم به حساب نیامده از تمام کتابها بهتر سخن گفتند و می گویند. و از جمله این غمهای به حساب نیامده غمهای مادریاز زمره مادران ایرانی بود که پس از بر دار کشیدن تو به دنبال جسد تو که در خیابانهای مشهدو در زیر ضربات چوب و سنگ بر خاک و خون کشیده شد راه سپرد تا پیکر تو را باز پس گیرد و بخاک سپاردو هر سال بارها دویست فرسنگ راه رااز قلب کویر از یزد تا مشهد طی کند و بر سر مزار ویران شده تو آید و سنگی بر خاک تو نهد و گریان باز گردد تا یازده سال بعد، مرگ او را از این همه رنج رها کند. این رنج یک شهید داده است تا مادران چند شهید داده چه از سرگذراندند.
من اندکی از حکایت بسیار تو را شنیدم. سالها قبل آخرین نامه های تو را خواندم و نیز گزارشهای یاران زندانی ات را و رنج مضاعفی را که کشیدی و نیز ماجرای آخرین روز زندگی ات را که شجاعانه و با در هم کوبیدن تنی چند از جلادانت در صحن بند زندان وکیل آباد همان زندانی که من در دوران شاه مستاجر آن بودم، تو بسوی نخستین روز مرگ می رفتی و من نخستین روزهای غربت و هنوز این ایام ادامه دارد.
پس از تو نام تو بر بسیاری از نوزادان خاندان و فامیل نهاده شد ولی هیچکدام به من نمی باوراند که تو زنده ای. من مرگ را هیچوقت باور نداشته ام ولی مرگ جسم واقعی است. در تمام این سالها فقطسالی چند بار تصویر ترا می نگریستم زیرا نگریستن به سیمای تو را تاب نمی آوردم نه بخاطر تعویض و دگرگونی اندیشه و مرامی که روزگاری من و تو هردو سرخوش از آن بودیم، بخاطر چیزهای دیگر، و گاه ساده. گاه تصویر کشتی گرفتن با تو در پشت بام خانه،تصویر تو در مبارزه با حریفان برای تصاحب مقام قهرمانی کونگ فو، تصویر تو بر دامنه کوهی که نگران لغزیدن من بودی،روزی که از راز عشق خود به ناهید با من و قاسم مهریزی سخن گفتی، عشقی که در دهان توفان به سرانجامی نرسید و..و..و. در طول این سالها چها که گذشت و از سنگینی پیکر تو کاسته نشد.تن توبه زمین پیوست و بر جا ماند.همواره بر جا ماند تا علیرغم تمام تنشهای سیاسی ومرامی تعهد نخستین همه ما را که در نخستین گام تعهدی انسانی و اخلاقی است به ما یاد آور شود که بدون این تعهد اخلاقی نه مرام را میشود تحمل کرد و نه سیاست را و نه میشود این همه رنج را تاب آورد.
از سنگینی تو سخن گفتم ولی امسال و چند روز قبل وقتی در داخل کشور مردم ایران بر علیه جلاد خروشیدند یکمرتبه احساس کردم تو دیگر بر شانه های من سنگینی نمی کنی. تو رفته بودی امیر و رفته ای. تو در میان مردم زنده ای، مردمی که به عنوان یک مجاهد برای ازادی آنان جنگیدی و جان دادی. مردمی که فارغ از رهبری این و آن و چند و چونشان و اختلافات اپوزیسیون بر سر مرام و مسلک و رهبر و برنامه و اینکه هنوز ما متوجه نشده ایم در مرحله کنونی تنها سایه مشترک پرچم ایران و کلام واحد آزادی است که می تواند ما را تبدیل به توفان کند، نشان دادندند زنده و زنده ترینند و هیچکدام از کشتگانشان خون خود را در شنزار فرو نریخته اند وتک تک کشتگانشان در میانشان زنده اند هنوز ماجراها در پی است که از درون این توفان اگر چه موقتا به زنجیرش کشند توفان اصلی در حال زاده شدن است که برای نخستین بار تمام ملت در برابر حکومت خون آشام ایستاد و نفرت خود را با خون و فریاد مهر کرد. امیر دعا کن که رودی از هوای ایران و تازگیهای آنرا بر مشام من و ما در فاصله چند هزار کیلومتری فرو ریزد تا بتوانیم بدانیم در کجای زمان و جهان ایستاده ایم. می بوسمت امیر وپدر را و مادر را وبرادران و خواهران ابوالحسن و بهروز و فرح و یغما دخت را و دیگرانی را که در این سالها به سفر رفتند. اسماعیل

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۲۸, پنجشنبه

بپاس حرمت و شرف ملت ایران. اسماعیل وفا یغمایی

بپاس حرمت و شرف ملت ایران
اسماعیل وفا یغمائی
ملت بزرگ و پر شکوه ایران برای چهارمین بار در طی صد سال اخیر قامت بالا بلند و تاریخی خود را برافراشته است.انقلاب مشروطه، نهضت مصدق کبیر،سقوط نظام شاهنشاهی و اینک فقیه خون آشام و استبداد گندیده و متعفن مذهبی است که در برابر غرشهای ملت بالا بلند سروقد چون موش لرزان است.
همه شگفت زده اند، جز ملت شگفتی آفرینی که میرزمد.توده هائی که به اشتباه آنها را «بی هوده» میدانستند «با هودگی» خویش و «بی هودگی» اینگونه نظرات را چه خوش اثبات کردند.
انتخابات چهارده خرداد چه واقعیت و چه بهانه،و فارغ از بی پایگاهی احمدی نژاد و پایگاه علی ایحال میر حسین موسوی، نهاد خروشان و ملی و عمومی ملتی بزرگ را اشکار کرد که جهانی را به حیرت واداشته است. ملتی بزرگ را که هم کشتند و به دارش کشیدند، هم گرسنه نگاهش داشتند و به اعتیادش کشاندند،هم در آسیای بیکاری و فشارهای اجتماعی و اقتصادی خردش کردند، هم در تنور جنگ سوزاندندش، و هر آنچه بلبه و مصیبت بود بر سرش آوردند و لی این غول همیشه زیبای بیمرگ و بیزوال از پای نیفتاد و شکست نخورد و اینک کلام فردوسی را در برابر ملت زمزمه کنیم
که گفتت برو دست رستم ببند
نبندد مرا دست چرخ بلند
دول خارجی که برای سقوط گوسفندی در کوههای پیرنه چندین بار اطلاع رسانی میکردند واز ده اعدام و تیرباران در ایران سخنی بمیان نمی اوردند سکوت را شکسته اند و از جرم و جنایت فقیه می گویند.فقیه می لرزد. مزدوران حکومت آخوندی و خائنان به ملت آنان که در خارج کشور نان خیانت را در خون پناهنده سیاسی تر می کردند و می خوردند خفقان گرفته و بسلطشان را جمع کرده اند که قاعدتا دم و دستگاه مواجب رسانی در حال ورشکست شدن است. ما پناهندگان و تبعیدیان و به غربت نشستگان که البته شرف مقاومت در برابر ارتجاع را همیشه با خود داشتیم، اینروزها به یمن شرف و مبارزه ملتمان در داخل کشور، می توانیم در خارج کشور هر چه بیشتر سرمان را بالا بگیریم و بگوئیم آهای ای کسانی که ایرانی را با جلاد ایرانی از هم تشخیص نمی دادید، ما ایرانی هستیم! ما فرزندان بابک و حافظ و خیام و مصدق هستیم و نه زادگان یک مشت ملای مرتجع در اصل و ریشه اجنبی که هم خودشان و هم دین و آئینشان کاری جز تجاوز به مال و جان و ناموس ما نکرده اند، و ایرانی با خامنه ای و خاتمی و احمدی نزاد تفاوت دارد. این مهم را هرگز اپوزیسیونها نتوانستند به انجام برسانند تا ملت ایران به انجام رساند. غیر ایرانی ها حالا تفاوت ملت ایران را با دولت کنونی وعاجل ایران خوب می فهمند و این را خروش دلاورانه میلیونها ایرانی به انها تفهیم کرد. درود بر ملت ایران .
این توفان برخاسته در رعد و آتش هنوز ماجراها در پیش دارد . موج بیکرانی که برخاسته است موج آزادی خواهی و نفرت از استبداد است و مطالباتش فراوان است و متوقف نخواهد شد. در برخاستن این موج تمام کسانی که در داخل ایران و خارج ایران رنج برده اند و مبارزه کرده اند و جانباخته اند و... سهم دارند و تاثیر داشته اند این موج همگانی برخاسته از همگان است. شرایط را دریابیم و نگران این و آن نباشیم. رهبران و آنان که کوتاه مدت یا دراز مدت مورد اقبال مردمند اگر سرعت حرکت و پاکیزگی نیات سیاسیشان را با حرکت و خواستهای اصلی ملت تطبیق ندهند سرنوشت مضحک گاومیشی مسکین را خواهند داشت که به تصادف در برابر تازش دریائی از تکاوران و اسبان یال افشان و رخشگون در پشت سرشان، مجبور به تاختن شده اند تا در زیر دست و پا له نشوند ولی سرانجام توفان از آنان عبور خواهد کرد و از دل همین توفان راهبران و راهنمایان راستین سر بر خواهند آورد که مام میهن و انقلاب زایندگی و باروری خود را نه از دست داده و نه از دست خواهد داد.
هنوز امواج بهت ناشی از این توفان پایدار فرو ننشسته است. اینکه چه باید بکنیم و چه نباید بکنیم بخصوص برای انبوه عظیم ایرانیان خارج کشور هنوز تامل میطلبد ولی باید زودتر از این تامل خارج شد و پا براه نهاد. گام اول این است که واقعیت و چند و چونی و رنگها و تاریک و روشنیهای این توفان را بشناسیم. در زمان حاضر بشناسیم و کوشش نکنیم این جنبش عظیم همگانی را با تختخواب کهنه و قدیمی پروکرست ایدئولوژیک و سیاسی شخصی، یا حزبی و گروهی خود تطبیق دهیم و بجای تطبیق خود با این جنبش کوشش کنیم این جنبش را با تفکرات و تمایلات خود تطبیق دهیم و دریا را در کوزه بگنجانیم و قبائی را که سی سال قبل هم به زور بر تن جامعه راست می آمد بر تن این جنبش راست کنیم که شدنی نیست و در موجخیزی دیگر شکست خواهیم خورد.
گام نخست شناخت درست این جنبش و در دسترس قرار دادن این شناخت برای دیگران و در حول این شناخت رنگها و آهنگهای شخصی وگروهی را تبدیل به رنگ و آهنگی عمومی و همگانی کردن است تا بتوانیم همپای جنبش در داخل ، در خارج از ایران بخروشیم.
سالها قبل من و مای نوعی پیام این را سردادیم که: آمده ایم تا پیام جنبش داخل ایران را بگوش جهانیان برسانیم!. سالها گشت!
اینک جنبش ملت ایران به طور حقیقی و نه مجازی!
پس این پیام را برسانیم. برخاستن توفان جنبش در گام نخست در حال گذراندن پولاد ملت از کوره اتحاد و آبدیده کردن آنست.ایرانیان در مقابل استبداد مذهبی از ترک و کرد و فارس و بلوچ و ترکمن و عرب و لر و...دارند در همی می آمیزند و در مقابل فقیه صف می آرایند و خوشا و خجسته انقلاب ملت و نه تهاجم دولتهای خارجی که تئوری تجزیه ایران و جنگ داخلی را از بین می برد و صدای خفاشان خائنی را که هریک زوزه شوم تجزیه و خدشه دار کردن تمامیت ارضی میهنی را که صدها سال و بیش از دو هزاره است که گهواره و گور فرزندان ترک و لر و فارس و ترکمن و بلوچ و... بوده است در گلو خفه می کند و بر توطئه های اجانب خط بطلان میکشدپس خجسته باد انقلاب ملت ایران و ننگ و نفرت بر تهاجم خارجی.
در چنین شرایطی آیا ما ایرانیان خارج از کشور و اینهمه گروههای سیاسی اپوزیسیون را همت و قدرت آن هست که به تاسی از جنبش ایران، در خارج از مرزهای ایران دست اتحاد و صفا و مودت دراز کنند و یکدیگر را بپاس حرمت مام میهن که اینک هم میرزمد و هم می گرید و هم فریاد بر می آورد، درآغوش کشند و اختلافات را به کناری نهند و با فریاد زنده باد آزادی پاینده باد ایران درود بر انقلاب ملت ایران، در کنار هم، توفان خارج از مرزهای ایران را نمایندگی کنند .بادا که چنین باد.
اسماعیل وفا یغمایی. هجده ژوئن دو هزار و نه