ه‍.ش. ۱۳۸۸ فروردین ۲۵, سه‌شنبه

یاد کمال رفعت صفائی. ک. صبحگاهان گرامی باد



یاد کمال رفعت صفائی، ک. صبحگاهان گرامی باد
تاریخ به یاد خویش بسپار//این پیکر ماست بی سر و بال//بر چنگک خونی جر اثقال
نیمه آوریل امسال شانزده سال از خاموشی کمال رفعت صفائی.ک. صبحگاهان می گذرد.کمال در شیراز متولد شد، تا جائی که در خاطرم مانده در سال هزار و سیصد و سی و پنج ، و درنیمه آوریل سال هزار و سیصد و هفتاد و سه بیماری سرطان او را از جامعه بزرگ تبعیدیان و هنرمندان ایرانی گرفت.کمال رفعت صفائی در یک کلام شاعری کم نظیر و دارای ذهنی قوی و شاعرانگی خاص و نو گرا و وسیع بود و اگر مانده بود و شکفته بود بی تردید شعرایران یکی از بهترین ذخیره های شعری خود را با خود داشت.از سال هزار و سیصد و شصت و دو تا سال هزار و سیصد وشصت و شش ما در کنار هم زیستیم و کار کردیم. بعد از آن کمال راهی دیگر را برگزید و رفت ولی در این راه دیگر نیز همچنان بر علیه ملایان حاکم بر ایران بر شوریده بود. بسیاری از زوایای مختلف تلاش کردند بر شوریدن کمال رفعت صفائی را بر علیه رزیم ملایان در سایه اختلافات جدی و برشوریدن او بر سازمانی که چنئین سال عضو آن بود یعنی سازمان مجاهدین کمرنگ کنند و در این باره همکاران ملایان نیز تلاشهای فراوان بی حاصل کردند، ولی کمال مثل بسیاری از هنرمندان در غربت به خاک رفته ، مانند ساعدی،حسن هنرمندی، اسلام کاظمیه و بسیاری دیگردر نفرت از جنایات ملایان و بیزار از جمهوری اسلامی در غربت به خاک افتاد.اختلافات اهل قلم و شاعران و نویسندگان با سازمانهای سیاسی چیز عجیبی نیست و نباید آنرا منکر شد یا کفر شمرد!ولی تلاش برای خط بطلان کشیدن برخطوط اصلی فکری شاعران و هنرمندان و نفی گرایشات مبارزاتی آنها بر علیه جلادان حاکم توسط هر کس و از هر زاویه که باشد عجیب است.کمال نخستین سراینده نخستین سرود ارتش آزادی بخش بود
ای ارتش رهائی بر شهر ما گذر کن
شب را بیا بسوزان ما را بیا سحر کن
.

او سراینده بسیار شعرهای زنده و پر طراوت و شورشگری است که از نمونه های بهترین سروده های شعر مقاومت است
ما از خزان نترسیم باغیم و پر جوانه
از تشنگی نمیرد دریای بیکرانه
من سالها با کمال در فاصله چند متری هم کار کرده ام و امیدوارم بتوانم روزی در باره او بنویسم. اندکی در باره او در صحبتهایم با م. ساقی گفته ام وبایدبیشتر از او گفت. کمال حالا دیگر نیازی به ستایش ندارد و ستایش نه چیزی به او اضافه می کند و نه کم ولی از او گفتن و درست گفتن می تواند شاید برخی کمبودها و اشتباهات را در مورد کمال جبران کند وچیزی خوب و درست به من و ما اضافه کند

اسماعیل وفا یغمائی
بخشی از گفتگو با م. ساقی
در جائی به کمال رفعت صفائی و شعری از او اشاره شد، آیا کمال رفعت صفائی هم از این گروه دوم است، در باره او واین که حرفهای زیادی در موردش و اختلافاتش با مجاهدین می زنند چه می گوئید، فکر می کنم شما با هم خیلی کار کرده اید.-
درست است. کمال رفعت صفایی«ک- صبحگاهان» دقیقا از زمره شاعران خوب و توانای گروه دوم بود،کمال متاسفانه در اوایل بهار سال هزار و سیصد و هفتاد و دو در سن سی و شش سالگی به دلیل بیماری سرطان درگذشت ونه خودش که پیکر بیجانش در پرلاشز پاریس در همسایگی صادق هدایت و ساعدی و فرزند نوجوان نعمت آزرم مدفون شد. بعدها نیز دو تن از مسئولان بالای مجاهدین ، ابراهیم ذاکری که او نیز چون کمال به دلیل سرطان در گذشت و زهرا رجبی که در ترکیه توسط ماموران جمهوری اسلامی ترور شد به همسایگان او اضافه شدند ، می بینیم که دنیای غریبی است . کمال همشهری حافظ و شاعر پر استعدادی بود که شاعرانگی نیرومندی داشت و انسان گرم و حساس وزود رنج و مهربانی بود.او در گرماگرم پیوستنهای جوانان به مجاهدین، به سازمان مجاهدین پیوست، پس از سی خرداد همراه با همسرش معصومه(هنگامه) مسلح شد و همراه با طفل کوچکش موسی، اسلحه به کمر و نارنجک در جیب، و قرص سیانور در دهان مدتها آواره بود. او بعدها به کردستان و سپس پاریس آمد و تا سال 1366 در پاریس و عراق در کنار مجاهدین بود. شعر او در فاصله سالهای 1362 تا پایان زندگی اش،فارغ از محتوای سیاسی و جهت گیری های او که طبعا قابل بحث است، در حال اوج گرفتن و تراش خوردن بود و کمال حتی در بستر مرگ هم درخشان سرود و مرگ او در اوج رخ داد. در فاصله سال 1362 تا 1366 تا آخرین روزها ما در پایگاهها و قرارگاههای مختلف مجاهدین و ارتش آزادی بخش، در کنار هم بودیم و می سرودیم و می نوشتیم. او و من هر دو از اعضای تحریریه رادیو و نشریه بودیم کمال در سال 1366 تصمیم گرفت تشکیلات را ترک کند که این را بعد از بازگشت از یک عملیات رزمی که در پشت جبهه آن، کارنقل و انتقال مهمات و کمک رسانی و نقل و انتقال رزمندگان جان باخته و مجروح را به عهده داشت، مطرح کرد، من خود شاهد بودم که اوبا امکانات مجاهدین وبا احترام و بدون هیچگونه درگیری لفظی و آزار دهنده تشکیلاتی، با همسر و فرزندش روانه آلمان و سپس پاریس شد. نامه درخواست او از مسعود رجوی برای ترک عراق و پاسخ مسعود رجو ی را در قبول این درخواست من دیده بودم که برخورد در این زمینه دوستانه بود.کمال مدتی باز هم در مقر شورای ملی مقاومت در حوالی پاریس درشهر«سن لو لافوقه» درکنارمجاهدین و شورابود تا این که در خارج کشور اختلافاتش بالا گرفت و رفت و فعالیتی را با کانون نویسندگان که در ایران هم عضو آن بودشروع کرد. من تا سال 1369 هر وقت به خاطر سخنرانی یا شعر خوانی در جلسات مجاهدین یا شورا به پاریس می آمدم او را می دیدم،آخرین بار در سال 1371 در حوالی ایستگاه قطار «گغ دو نورد» در پاریس تصادفا او را دیدم، بیماری سرطان او را تراشیده بود ولی روحیه اش نیرومند مانده بود، همسر و طفل تازه اش کیوان هم با او بودند،نشستیم و علیرغم اختلاف و درگیری قلمی قبلی، قهوه ای خوردیم و صحبتی دوستانه و خداحافظی کردیم، در آنموقع او چهار سال و من چند ماهی بود که از تشکیلات بیرون آمده بودیم و من دیگر او راندیدم، حالا گاهی که گذرم به «گورستان پرلاشز» می افتد سری به مزار او و دیگر همسایگانش می زنم وبا درنگی و در مه اندوه وخیال بر می گردم تا حکایت من و ما چگونه به پایان رسد. بارها تصمیم گرفته ام چیزی در مورد کمال بنویسم که گرفتاری ها مجال نداده ولی روزگاری خواهم نوشت.-
- کمال رفعت صفائی چه ویژگی در شعر خودش داشت.-
ویژگی شعرکمال رفعت صفایی در نگاه تازه و شخصی و مدرن او به پدیده ها بود که در استعاره هایش خود را نشان می داد. درخشندگی وزیبائیی از آن دست که در کارهای لورکا و ریتسوس وپاچه کو و شاعران اسپانیائی زبان وجود دارد که کمال از آنها البته متاثر بود ولی تاثیر پذیری اش زبان مستقل او را خدشه دار نکرده بود.اودر کشف استعاره ها و رنگها و آهنگهای شاعرانه توانا بود، وشعر کهن و غزل را با همان محتوای شعرهای سپید و مدرنش می سرود. اولین سرود برای ارتش آزادی بخش را با مطلع:ای ارتش رهائی بر شهر ما گذر کنشب را بیا بسوزان، ما را بیا سحر کناو سرود. ذهنی چون ذهن او کمیاب است و تنها شاعری دیگر بنام «بهداد» که در سال 1367 در «عملیات فروغ جاویدان» و تهاجم مجاهدین برای فتح تهران، در سن بیست سالگی بسیار شجاعانه وتا آخرین فشنگ جنگید و در میان اجساد پاسداران جمهوری اسلامی به خاک افتاد چنین استعدادی را داشت، در همین عملیات شاعر جوان دیگری نیز بنام بیژن حسن نژاد فرید«نیما» نیز در اولین درگیری ها به خاک افتاد.--
با همه اینها، پس زمینه اختلاف، و این حرفهائی که زده میشود بخصوص در رابطه با اختلاف و درگیری قلمی خود شما با او چه بود؟-
من از کمال به عنوان یک شاعر دارم می گویم و محسنات ادبی او اینهاست، اما کمال به عنوان یک عضو جدا شده از مجاهدین و تحت تاثیر فضای پیرامونش در مخالفت با مجاهدین راه دیگری را رفت، من در مخالفت او ایرادی نمی بینم و بارها گفته و نوشته ام مخالفت و انتقاد حقی است که نباید سرکوبش کرد، زیرا سرکوب منتقدان یشتر شخص مورد انتقاد را به تباهی می کشد تا انتقاد کننده را، اما اوبعدها زیر بیانیه ای را امضا کرد که اطلاعات نادرستی را تبلیغ می کرد و در آن نوشته شده بود که مجاهدین در سال 1368 درقرارگاههایشان زندان درست کرده و اعضای ناراضی خود را محبوس کرده اند. این درست نبود. باید درست انتقاد کرد و حقیقت را گفت و از دایره انصاف و مروت خارج نشد. من در آنموقع در قرارگاههای مجاهدین بودم و مجاهدین نه تنها زندان نداشتند بلکه پاسداران اسیر را هم آزاد می کردند.من به عنوان یک رزمنده که در قرارگاهها زندگی می کردم و شاهد واقعیت بودم و در اعتراض به این بیانیه یاداشتی نوشتم که منتشر شد و کمال از آن بسیار ناراحت شده بود. الان ابائی ندارم که بگویم در آن یاداشت تند رفته بودم ومی توانستم با زبانی بهتر آن را بنویسم ولی در اصل مطلب تغییری رخ نمی دهد. امضا زیر آن بیانیه درست نبود زیرا زندانی وجود نداشت . در آخرین بار که همدیگر را دیدیم، او گله کرد و من نیز به او گفتم که یاداشت من در جواب امضای او در زیر بیانیه نادرست بوده است و یکدیگر را بوسیدیم و دوستانه جدا شدیم که همسرش هم شاهد بود، در هر حال من از این قضیه متاسفم بخصوص که کمال جوان افتاد. بعد از آن بسیار کسان از جمله ملاها خواستد ازمواضع و نیز مرگ نابهنگام کمال، استفاده برند ولی چندان نتوانستند. عده ای هم شعرهای او را تجزیه و تحلیل نمودند و کارهای او را در حمایت از مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی به نقد کشیدند و خواستند با محبت! بخشی از زندگی مبارزاتی او را محو کنند که کارشان نادرست بود. کمال با مجاهدین به طور جدی دچار اختلاف شد، آن هم دوسال پس از خروجش از درون مجاهدین و تحت تاثیر دوستانی که از او خواستند زیر بیانیه ای نا درست را امضا کند ولی او از جمهوری اسلامی نفرت داشت و در زندگی کوتاهش با شعرهایش علیه جمهوری نکبت مبارزه کرد و شعرهایش شاهد صادق نفرت و خشم او از حکومت خونین ملایان در ایران است.فکر می کنم خواهر نوجوان او نیز که در زندانهای رژیم بود در کشتارهای سال 1367 به جوخه اعدام سپرده شد
سه شعر از کمال رفعت صفائی
مهارت غمناک

ه‍.ش. ۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه

اپوزیسیونها، دموکراسی و مساله اشرف

اپوزیسیونها، دموکراسی، و مساله اشرف
اسماعیل وفا یغمائی
9/4/2009
به احتمال زیاد کسی شکی ندارد که بعد از آن «اتفاق تاریخسوز فاجعه بار موسوم به انقلاب ضد سلطنتی»، در ایران، پوزیسیون سلطنتی سرنگون شد وچاله رفت و چاه آمد و شاه رفت و امام آمد وجمهوری اسلامی با نگین ولایت فقیه پوزیسیون شد. کارنامه این پوزیسیون هم، برای اپوزیسیون یا اپوزیسیونهای مختلف روشن است.
این پوزیسیون که تا ریش مبارک در رنج و خون و اشک اکثریت مردم ایران فرو رفته، و در پی تجاوزات متواتر به همه چیز ، یعنی ، هم مال و هم جان و هم ناموس و هم دین و مذهب و فرهنگ مردم، مشغول انواع غسلهای ترتیبی و ارتماسی و کسب آمادگی برای ادامه تجاوزات خویش است از همان سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت تا همین الان، نه یک اپوزیسیون که انواع مختلف اپوزیسیونها را داشته و دارد و صابونش در انجام جرم و جنایت به تن همه از دموکرات ، لیبرال، سلطنت طلب، فدائی، مجاهد، توده ای، اکثرِیت، اقلیت، پیکار، کومله، راه کارگرف ملی مذهبی و..... خورده است. این انواع مختلف اپوزیسیونها و شخصیتهای اپوزیسیون، سالهاست که تمامشان، حتی رضاشاه دوم، و ملکه سابق ایران، خود را دموکرات و اهل دموکراسی میدانند ودر هر نوشته و سخنرانی و مصاحبه و غیره بارها و بارها کلمه دموکراسی را زیب بیانات و نوشته های خود می کنند.
فرض را بر این می گیریم که تمام این انواع اپوزیسیونها و شخصیت ها، که در مقابل یک پوزیسیون فی الواقع خونریز و بسیار مرتجع قرار دارند معنای حرف خودشان را می دانند و فی الواقع دموکرات و اهل دموکراسی اند. فقیر اذعان می کنم که به اندازه اپوزیسیونهای مختلف معنای دموکراسی را نمی دانم، و به همین علت هم با وسواس و احتیاط از این کلمه استفاده می کنم، ولی اینقدر می دانم، که اگر فی الواقع بخواهیم دموکراسی را نه به عنوان یک «لغت بی معنا» چون «زنگوله» ای به سر گیس وچارقد یا بند تنبان خود آویزان کنیم ،بلکه در صدد باشیم که معنای آنرا بفهمیم و بدانیم و عوارض آن! را تحمل کنیم باید بدانیم که از جمله نشانهای دموکرات بودن و به دموکراسی پای بند بودن این است که:
باید از حقوق انسانی مخالفان خود و کسانی که با آنها مخالفیم و بالاتر از مخالف بودن با آنها تضادهای جدی داریم باید «بخصوص» در مقابل «جانور خونخواری چون پوزیسیون در حاکمیت جمهوری اسلامی» دفاع کنیم. تعارف را کنار بگذارم معنای دموکرات بودن واقعی این است که حتی فردا پس از به زیر کشیده شدن جنایتکاران حاکم از حق قانونی و انسانی آنها برای یک محاکمه عادلانه و در دادگاههای صالح و در حضور نمایندگان مردم و با حضور وکیل مدافع با صلاحیت دفاع کنیم و عطش کشتار و محاکمات خشن و غیر انسانی را مهار کنیم. بنابر این قبل از این ها لازم است بدانیم که معنای دموکرات بودن این است که باید از سایر انواع اپوزیسیونها، وقتی مورد هجوم و حمله دشمن همگانی قرار می گیرند و خطر حذف فیزیکی و کشتار انها وجود دارد دفاع کنیم، و اگر نه به طور عملی، اقلا زبان باز کنیم و حرفی بزنیم.
با این مقدمه، قریب به سه هزار و ششصد ، هفتصد رزمنده مجاهد و مبارز، که تمامشان از رزمندگانی که رزمندگان تشکل بزرگ سیاسی و نظامی مسلحی بنام ارتش آزادی بخش ملی ایران بوده اند، در قرارگاه اشرف، در فاصله نه چندان زیادی از مرز ایران، فی الواقع در شرایط دردناک، خطرناک و تاسف بار و غیر انسانی و طاقت فرسائی قرار دارند.
اخبار مربوطه به راحتی قابل دسترس است. می شود فهمید در آنسوی تمام گرد و خاکها و اختلافها و تضادها ی تاسف بار اپوزیسیونهای جمهوری اسلامی، این رژیم ولایت فقیه و آمران جمهوری اسلامی اند که با محملهای مختلف می خواهندترتیب کار را داده و از شر این چند هزار تن اعضای اپوزیسیون که طی سی سال گذشته با انحاء مختلف با ملاها مبارزه کرده اند راحت شوند.
می توانیم با خیلی چیزهای این گروه از اپوزیسیون، که اندکی بعد از سی خرداد شصت خودش را آلترناتیو جمهوری اسلامی معرفی کرده است و هنوز هم می کند مخالف باشیم.می توانیم با رهبری آنها، با اندیشه ای ایدئولوزیک، با کار کردهای درون تشکیلات، با فرماسیون ارائه شده آنها برای دولت و حکومت مورد نظرشان، با انقلاب درونی آنها در سال 1364، با فرهنگ حاکم بر آنها، و با استراتژی آنها و هر چیز دیگر مخالف باشیم و آن را به نقد بکشیم که این اقتضای دموکراسی و جدال اندیشه است، ولی اینکه اینها، (این چند هزار تن که ریشه در چند ده هزار تن کشتگان و شهیدان خویش در طول سالیان گذشته دارند) از زمره اپوزیسیون هستند، و باید از زاویه انسانی، و در هنگامه فاجعه باری که ملایان حاکم بر ایرا ن به مدد کارگزاران و ایادیشان در عراق، آب و نان و دارویشان را قطع کرده اند و قصد جانشان را دارند از آنها دفاع کرد که دیگر جای حرف ندارد.
نمیدانم فیلمهائی را که گرگها، مسافرانی تنها را در میان یخ و برف محاصره می کنند دیده اید یا نه،مسافران، آتشی بر می افروزند و وجود آتش موجب می شود که تا گرگها با چشمهای درخشان و دندانهای نمایان و له له زنان و بخار کنان گرداگرد مسافران و اتش شعله ور انتظار بکشند تا مسافران از شدت خستگی از پای در ایند و یا آتش خاموش شود و آنوقت هجوم دسته جمعی شان را شروع کنند.
باور کنیم که در آنسوی تبلیغات و جار و جنجالها و اختلافات و تضادها، وضعیت کنونی اشرف و ساکنانش چنین است.
آتش مقاومت مجاهدین و مبارزین زیر ضرب رفته وخلع سلاح شده توسط امریکا و بمباران شده توسط هواپیماهای انگلیس و ربوده شده و به ایران برده شده توسط رژیم ملایان وبه رگبار بسته شده و اعدام شده در روزهای شروع جنگ در سال دو هزار و چهار، و وضعیت همراهانشان تا بحال گرگها را از هجوم باز داشته است.
آخوندها و از نمونه های کنونی همان کسانی که در طول سی سال گذشته هزاران مبارز و مجاهد و فدائی و دموکرات و لیبرال و کمونیست وشاعر و نویسنده وهنرمند و... را دریده و شکنجه داده و تیرباران کرده و کشته اند، گرداگرد رزمندگان اشرف با کمک ایادی داخلی شان در عراق له له می زنند و منتظرند دندان در خون و گوشت زنان و مردانی بچرخانند که از زمره اپوزیسیونند و سالیان دراز مبارزه کرده اند.
می توان فهمید که نوشتن چند صد مقاله در مورد کشتگان مدفون در خاوران و قتلهای زنجیره ای و حتی دفاع از قاتلان عادی و قاچاقچیان و متجاوزانی که به طور ناعادلانه و با قوانین عقب مانده و خشن دادگاههای شرع در جمهوری اسلامی محاکمه می شوند مشروع است و نشان از احترام به دموکراسی و دموکرات بودن را بر خود دارد ولی نمیتوان فهمید که دلیل این سکوت فی الواقع شرم آور در مقابل هجوم گرگان دربار ولایت فقیه به چند هزار نفر از اعضای اپوزیسیون در خطر چیست.آیا منتظریم آنها، قتل عام شوند و بعد سکوت را بشکنیم؟ آیا اینها را اساسا اپوزیسیون نمیدانیم؟ آیا بیرحمانه و در نهایت، نابود شدن فیزیکی این بخش از اپوزیسیون را مانند ملایان به نفع خود می دانیم؟ من به اینها نمی خواهم فکر کنم، وبیشتر به معنای دموکرات بودن واقعی اپوزیسیونها و نیز شخصیتها و چهره های اپوزیسیونهافکر می کنم و فکر می کنم بد نیست سکوت کنندگان، مقداری منصفانه به این فکر کنند تا بهتر بدانند اپوزیسیون دموکرات هستند و به دموکراسی به عنوان یک فرهنگ که کاربرد نیرومند عملی حتی در رابطه با مخالفان دارد اعتقاد دارند یا بواقع اهل این حرفها نیستند.